ذبيح الله صفا

73

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

گويد : « منال جنگ و قتل و احصاء كشتگان و ابقاء بقايا هم برين منوال است و برين مثال حذ و النّعل بالنّعل ؛ چه آنچ باقى گذارند در نواحى ، از آن درويشى چند معدود رنجور باشد » « 1 » . مقرّرات مربوط بلشكريان و لشكركشى سخت بود به نحوى كه سپاهيان را به صورت رعيّتى در هيأت لشكرى و سربازانى در زىّ رعيّت درميآورد . لشكريان مغول همهء وسايل كار خويش را از سلاحهاى مختلف تا درفش و سوزن و مركب و ساز و برگ آن خود تهيّه ميكردند و در روز عرض به نظر ميرساندند و اگر چيزى كم ميآوردند سخت مورد اعتراض قرار مىگرفتند و اينان معمولا در حال صلح ماليات معهود خود را نيز مىپرداختند و بديهى است مخارجى كه از باب تهيّهء وسايل جنگ مىكردند از راه غارت و چپاول بىحدّ و قيد جبران ميشد و بلكه باضعاف برمىگشت . تشكيلات سپاه نيز طورى بود كه احتياجى را بديوان عرض و عمّال آن ايجاب نمىكرد . كوچكترين گروه سپاهيان چنگيز از ده تن بوجود مىآمد ( دهه ) كه از آن ميان يك نفر امير نه تن ديگر بود و از ميان ده رئيس دهه يكى رئيس سده و از ميان ده رئيس سده يكى رئيس و و فرمانده هزاره ، و از ميان ده‌فرمانده هرازه يك نفر فرمانده ده‌هزار سپاهى ميشد كه او را « امير تومان » مىگفتند . وقتى حكمى از بالا صادر ميشد بامير تومانها و از آنان به ترتيب مراتب بامراى مادون انتقال مىيافت . فرمانهاى ما فوق بسرعت اجرا ميشد و فقط يك مأمور كافى بود كه عند اللزوم سر يكى از مادونها را بىگفت‌وشنود براى ما فوق ببرد . هيچكس مجاز نبود از دهه يا سده‌يى بدهه يا سدهء ديگر رود و الّا بىدرنگ كشته ميشد و فرماندهى نيز كه او را به خود راه داده بود ، حتى اگر شاهزاده بود ، سخت تأديب ميشد . براى ارتباط ممالك نيز يامهايى « 2 » با اولاغ ( ستور چاپارى ) پيش‌بينى شده بود . تمام مخارج براى تشكيل سپاهى و يام و غيره را رعاياى مغول كه در همه‌جا ( و همچنين در ممالك فتح شده ) بنابر ياسا بدهه‌ها و سده‌ها و غيره تقسيم شده بودند ،

--> ( 1 ) - جهانگشا ج 1 ص 21 ( 2 ) - يام : چاپارخانه